دوستی وطالع ماه ها
تمام مطالب این وبلاگ شخصی است و حق نشر آنها محفوظ می باشد
لوگوی وبلاگ

دوستی وطالع ماه ها

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


نه از مهر و نه از کین مینویسم


نه از کفر و نه از دین مینویسم


دلم خون است میدانی برادر


دلم خون است از این مینویسم

[ جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 14:49 ] [ پریا ]


ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند!
شلغمم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه!
ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!
بچه مردم هم نشدیم ، ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن!
قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
لاک پشتم نشدیم گشت ارشاد نتونه به لاکمون گیر بده!

خربزه هم نشدیم هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه
موبایل هم نشدیم ، روزی هزار بار نگامون کنی!

 پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!
چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم!

 دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن!
آهنگ هم نشدیم ، دو نفر بهمون گوش کن!
مانیتور هم نشدیم ازمون چشم بر ندارن!
شریعتی صبح تا شب سیگار میکشید همه میگفتن: بابا از فکرشههه ، شریعتییییییی ، از روشنفکریشهههههه ، حالا میری مغازه کبریت واسه خونه بخری همه میگن سیگاری بدبخت ، شریعتی هم نشدیم لاقل هر کار میکنیم بگن این میفهمه چیکار میکنه!
به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههههههههه ، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون ، استادم نشدیم شخصیت کسی رو خورد کنیم!
کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن!
کلاه هم نشدیم ملت رو سرگرم کنیم!
ای خدااااااا! بختک هم نشدیم بیفتیم رو ملت!
میگن تو این دنیا همه مسافریم ، بر هیچ مسافری هم روزه واجب نیست ، مسافر هم نشدیم!
زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه!
تام و جری هم نشدیم زندگیمون سرتاسر هیجان باشه!
نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه!
شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما!
ای کی یو سان هم نشدیم تف بمالیم کف کلمون ، همه چی حل شه!
مهر جانماز هم نشدیم بوسمون کنن!
قاصدک هم نشدیم ، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم!
عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم!
فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه!
گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم!
معادله هم نشدیم ، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن!
کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم!
ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه،افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم!
علف هم نشدیم حداقل به دهن بزی شیرین بیایم!
عروسک هم نشدیم یکی بغلمون کنه!
شارژر هم نشدیم بقیه رو شارژ کنیم!
مهتابی هم نشدیم به ملت چشمک بزنیم!
شامپو هم نشدیم ملت تو کفمون بمونن!
ای خدا ... بامزه هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون!
مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم!
توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر بخاطرمون خودکشی کنن!
بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4تا درخت و 2تا دونه پرنده بکشه قیمتی بشیم واسه خریدنمون سر و دست بشکونن!
گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده!
کبری هم نشدیم تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن!
حمید دشتی هم نشدیم رتبه یک کنکور شیم!
کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم!
جودی ابوت هم نشدیم بابا لنگ دراز خرجیمون رو بده!
مهران رجبی هم نشمدیم همه بخاطر دماغمون بشناسنمون!

حوا هم نشدیم شوهرمون آدم باشه!

با تشکر از وبلاگ: http://www.sogandneveshte.blogsky.com

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:50 ] [ پریا ]


به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

1 ) کدام وقت از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟


الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،

ج _ شب


2) معمولاً چگونه راه مى روید؟


الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،

ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،

د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته


3) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى کنید،

ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،

د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،

و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىکنید


4) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب- چهارزانو،

ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،

د _ یک پا زیر دیگرى خم


5) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،

ج _ با پوزخند کوچک،

د _ لبخند بزرگ،

ه_ لبخند کوچک


6) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید

ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید


7) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛


الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید

ج _ حالتى بینابین این
۲ حالت ایجاد مى شود

8) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه

ج- زرد یا آبى کمرنگ

د- سبز

ه- آبى تیره یا ارغوانى

و- سفید

ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش


9) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف- به پشت
ب- روى شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى

د- سر بر روى یک دست

ه- سر زیر پتو یا ملافه
...

10) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:


الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید
.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید
.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید
.
ه- اصلاً خواب نمى بینید
.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید



ادامه مطلب
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:02 ] [ پریا ]


 بقدری درد کشیدم

که به درد بی تفاوت شده ام
بالاتر از سیاهی چه رنگیست
من آن شده ام ...

[ پنجشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:48 ] [ پریا ]


رهبر عزیز درباره ى مکتب رفتن خود از آقاى ملا مکتبى خاطره اى مى فرماید:



من کوچکترین فرد آن مکتب بودم شاید آن وقت ، حدود پنج سالم بود و چون هم خیلى کوچک بودم ، هم سید و پسر عالم بودم ، این آقاى ملا مکتبى صبح ها من را کنار دست خویش مى نشاند و پول کمى ، مثلا اسکناس پنج قرانى آن وقت ها اسکناس پنج ریالى بود، اسکناس یک تومانى و دو تومانى بود، شما ندیده اید یا دو تومانى از جیب خود بیرون مى آورد، به من مى داد و مى گفت : تو این ها را به قرآن بمال که برکت پیدا کند! بیچاره دلش را خوش مى کرد به اینکه به این ترتیب مثلا پولش برکت پیدا کند؛ چون درآمدى نداشت.

 

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:42 ] [ پریا ]

 

مقام معظم رهبرى درباره چگونگى ورودشان به مکتب خانه در سال 1323 مى فرماید:

اولین مرکز درسى که من رفتم ، مدرسه نبود، مکتب بود در سنین قبل از مدرسه شاید چهار سال ، یا پنج سالم بود که من و برادر بزرگ تر از من را که از من ، سه سال و نیم بزرگ تر بودند با هم در مکتب دخترانه گذاشتند، یعنى مکتبى که معلمش زن بود و بیشتر دختر بودند، چند نفر پسر هم بودند. البته من خیلى کوچک بودم .

تجربه یى که از آن وقت مى توانم به یاد بیاورم ، این است که بچه را در آن سنین چهار، پنج سالگى ، اصلا نباید به مدرسه و مکتب و این ها گذاشت ؛ براى اینکه هیچ فایده یى ندارد. من به نظرم مى رسد که از آن دوره مکتب قبل از مدرسه ، هیچ استفاده علمى و درسى نکردم . گذاشته بودند که ما قرآن یاد بگیریم طبعا چون در مکتب ها معمولا قرآن درس مى دادند. آن وقت در مدرسه ها قرآن معمول نبود، درس نمى دادند.

بد نیست بدانید که من متولد 1318 هستم . این دورانى که مى گویم سال هاى 1323 1324، آن سال هاست اوایل مکتب رفتن ما بنابراین یک دوره آن است ؛ که اولین روز مکتب اول را یادم نیست .

پس از مدتى یکى دو ماه که در آن مکتب بودیم ، ما را از آن مکتب برداشتند و در مکتبى گذاشتند که مردانه بود؛ یعنى معلمش مرد مسنى بود.



شاید شما در این داستان هاى قدیمى ، ملا مکتبى خوانده باشید؛ درست همان ملا مکتبى تصویر شده در داستان ها و قصه هاى قدیمى ما، پیش او درس مى خواندیم . روز اولى که ما را به آن مدرسه بردند، من یادم است که از نظر من روز بسیار تیره ، تاریک ، بد و ناخوشایند بود! پدرم ، من و برادر بزرگم را با هم وارد اتاق بزرگى کرد که به نظر من آن وقت خیلى بود. البته شاید کوچک بود؛ اما به چشم کودکى آن روز من ، جاى خیلى بزرگى مى آمد. و چون پنجره هایش شیشه نداشت ، از این کاغذهاى مومى داشت ، تاریک و بد بود. مدتى هم آن جا بودم.


[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:39 ] [ پریا ]


همه ی شهر را به شکل و شمایل تو می بینم!!!

نمیدونم چرا وقتی توی شهر راه میرم اکثریت رو به شکل و شمایل تو می بینم؟

مجنون فقط می گفت تمام شهر لیلی رو لیلی می دید اما من شهری که حتی تو درش پا هم نذاشتی رو تو می بینم؟!

هر جا میرم تصویر چهره ات جلوی چشام مجسمه، بدون اینکه بخوام توی عالم خیال برم به وضوح میتونم چهره ات رو مجسم کنم!!!

همه ی زادگاه من تو شدی... گاها احساس میکنم دارم دیوونه میشم...

اون صورت ماهت... اون لبخندت... اون چشمات... بیشتر اوقات منو از خودم بیخود می کنن!

نمیدونم از اینکه داره همه چیم تو میشی احساس خوشحالی کنم یا ناراحتی؟

اصلا نمیدونم دارم چی می نویسم و یا اینکه تو درکم میکنی چی میگم یا نه؟!

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 11:30 ] [ پریا ]


پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله : اى على! هر که مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را برحلال زادگى خود سپاس گوید؛ زیرا ما را دوست ندارد، مگر حلال زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.

لعنت بر هتاکان اهلبیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین

اللَّهُمَّ الْـــعَـنِ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشیاطین وحِزْبِهِمُ الظالمین

***

دقایقی پیش رادیو اسرائیل از دادن پناهندگی به شاهین نجفی ملعون خبر داد. همانند سلمان رشدی . هر موقع که میخوابد و هر موقع که بیدار میشود منتظر مرگ است . او مرده ای متحرک است

مرگ بر اسرائیل، مرگ بر شاهین نجفی

[ سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 18:56 ] [ پریا ]


اول پشه میاد!


بعد مگس میاد!


بعد سوسک میاد!


بعد سوسک بالدار میاد!


بعد مارمولک میاد!


میترسم همینجوری پیش بره طرفای مرداد اژدها بیاد !!!
[ دوشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 17:53 ] [ پریا ]

پسر ایرانی
این بار اگر زن زیبارویی را دیدید؛
هوس را زنده به گور کنید و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی

زیر باران اگر دختری را سوار کردید؛
جای شماره به او امنیت بدهید
و او را به مقصد مورد نظرش برسانید ، نه به مقصد مورد نظرتان

هنگام ورود به هر مکانی؛
با لبخند بگویید: اول شما

در تاکسی ، خودتان را به در بچسبانید، نه به او

بگذارید زنِ ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه خلوت می بیند؛
احساس امنیت کند نه ترس

بیایید فارغ از جنسیت کمی مرد باشید
!!!


[ یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 12:10 ] [ پریا ]


گیرم که باران هم آمد....
همه چیز را هم شست.....
هوا هم عالی شد......
فایده اش برای من چیست......
هوای دل من بی تو پس است.....

یا صاحب الزمان....

[ شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 20:10 ] [ پریا ]

عصـــــرِ جمعہ اے
.................................................
هوایےتو شدم ..........
۔
۔
یاد حرفهاے استاد مے افتم ،

 

/غروبهای جمعه که دل می گیرد، بخاطر دل گرفتگی مولاست/

 

تو مےخواستے بیایے

 

، اما ، خیلےها تو را نمےخواستند

 

و دلت گرفتــــــــ ...
.
.
آقا جــــآن !!
جاے خالیت ......
تیر مےکشــــَد !

[ جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:53 ] [ پریا ]


پیشاپیش ولادت ام ابیها، همسر شیر خدا و ام الحسنین رو به


همه ی دوست داران ایشان تبریک میگم


و همچنین روز زن و روز مادر رو به همه ی زنان و مادران


علی الخصوص به مادر و خواهرم تبریک میگم.



[ جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 13:53 ] [ پریا ]


من خوزستانی هستم.
بیش از صد سال است که نفت این سرزمین را تامین کرده ام ولی مسجد سلیمانم هنوز برق و گاز ندارد.
اقاجاری مرکز نفتی جنوب خوزستان هنوز جاده خوبی ندارد
کارون و دز و کرخه از من هستند ولی مردمم آب آشامیدنی ندارند.
خرمشهر و آبادانم فقط در هفته دفاع مقدس، عزیز میشوند.
بهبهانم پیشرفتی نکرده
اهوازم زیر خاک در حال خفه شدنه
دشتهای زیبای بختیاری ام خیلی وقت است دیگر سبز نمی شوند.
مردم من نمی توانند نفس بکشند، کمکمان کنید.
سلامتی همه جنوبیا و خوزستانیا که نفت مال اوناست عشقش مال دیگران.

[ جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 13:39 ] [ پریا ]


وقتی چشم و گوش آدم باز میشه



چه چیزا که  می بینه و چه حقایقی که براش روشن میشه!!

[ جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 13:35 ] [ پریا ]


سلام خوبید خانم... ایشاالله در اسرع وقت کتاب طهارت جلد۲



ماجرای این پیام ناقص چیه؟!

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 16:46 ] [ پریا ]


خدایا دلم معجزه میخواهد

از آن معجزه هایی که

به هنگامه ی وقوعش

"خدایا دوستت دارم" خدایا شکرت"

میان هق هق ِ گریه هایم

گم شود

خدایا دلم معجزه میخواهد

معجزه ای در حد "خــــــــــدا "بودنت
[ سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:56 ] [ پریا ]


+18

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:53 ] [ پریا ]

  

نماز و میدان مغناطیسی
آنگونه که از تصاویر به دست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست، به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد، میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود که دریافته بود که در بدن تمام دانشجویان مؤنث ماهی یکبار تغییر ولتاژ شدید ایجاد می شود و میدان بدن به منظمترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند.اخیرا هم کشف شده است که علت اینکه قلب زنان منظم تر و قویتر از مردان میزند و دلیل آن همین تغییر ولتاژ هست.نماز و بارهای الکتریکی
همانطور که قبلا اشاره شد بارهای زائدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم شبیه میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سو دارند. و این اثرات در نواحی که اعصاب در آن تحرک بیشتری دارند، خطرات جدیتری ایجاد می کنند و باید هرچه سریعتر از آن نواحی دور شوند.

 

به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقا نواحی هستند که در وضو شسته می شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته، بهترین راه دفع این بارهای زائد استفاده از یک ماده رساناست که سریعترین و ارزانترین و بی ضررترین ماده برای این کار آب است و جالب اینجاست که آب هرچه خالص تر باشد سریعتر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد.نماز و امواج مغزی
با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ایده الترین حالت قرار می گیرند. علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برد.

[ دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:33 ] [ پریا ]

 

کمتر کسی پیدا می‌شود که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش را نخوانده باشد. نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست می‌چرخد . اگر بعد از این همه سال به شما بگویند این نامه جعلی است چه می‌گویید ؟؟! لابد عصبانی می‌شوید و از سادگی خود خنده تان می‌گیرد . حالا اگر بگویند نویسنده واقعی این نامه سی سال است که فریاد می‌زند این نامه را من نوشتم نه چاپلین و کسی باور نمی‌کند چه حالی بهتان دست می‌دهد ؟ فکر می‌کنید واقعیت دارد ؟ خیلی ها مثل شما سی سال است که به فرج ا... صبا نویسنده واقعی این نامه همین را می‌گویند : واقعیت ندارد این نامه واقعی است!!
فرج ا... صبا نویسنده و روزنامه نگار کهنه کاری است. او سالها در عرصه مطبوعات فعالیت داشته و امروز دیگر از پیشکسوتان این عرصه به شمار می‌آید.

 ماجرا برمی‌گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر.

فرج ا... صبا اینطور می‌گوید : " سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته های فانتزی به چاپ برسد . به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم . این شد که در ستونی ، هر هفته ، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید . آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد . بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده . یک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری اند ؟

گفتند : اگر زرنگی خودت بنویس ! خب ، ما هم سردبیر بودیم . به رگ غیرتمان برخورد و قبول کردیم . رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود . همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم . از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه ها را ببندیم . آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد . همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال . "

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه :" آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه اش میکردند ، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند ، جلوی دانشگاه آن را میفروختند ، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد . بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی ، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد.
حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من ، ریشخندم کردند که چه میگویی ؟ ما نسخه انگلیسی اش را هم دیده ایم !!!

بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقیتش را می‌خورد. چرا که این نامه آنقدر صمیمی‌و واقعی نوشته شده که حتی یک لحظه هم به فکر کسی نرسیده که ممکن است دروغین باشد. دروغین؟ اسم این کار را نمی‌شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نویسنده خودش هم تابحال صدهزار بار این موضوع را گوشزد کرده است. اما نکته مهم آنست که همه از چارلی چاپلین جز این توقع ندارد یعنی همه آن شخصیت دوست داشتنی را به همین شکل و همین کلام باور دارند . ارد بزرگ متفکر و فیلسوف برجسته می‌گوید : "در پشت هر سرفرازی بزرگی ، نگاه و سخن مهر آمیز و دلگرم کننده ی نهفته است." در درون نامه فرج الله صبا سخنان مهر آمیز و صمیمیت فراوانی دیده می‌شود و از این روست که تا به حال کسی بر سندیّت آن شک نکرده است با هم یک بار دیگر متن نامه را می‌خوانیم :


ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 22:26 ] [ پریا ]

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 16625

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود

آپلود عکس

آپلود عکس

چت روم

چت